این روزها بدترین روزهای بدون توست. نمیخواهم بدانم سال پیش همین موقعها کجا بودم و چه میکردم. اصلا نمیخواهم. تو فکر کن فرار میکنم. تو فکر کن میترسم.
فکر کن چقدر عاجزم که هنوز به تو فکر میکنم.
اما با از دست دادن تو انگار خانوادهام را هم از دست دادهام.
انگار که اصلا نیستند. انگار که اصلا از اول هم نبودهاند و من نمیدیدم.
چه عیبی دارد بعضی وقتها بترسم.
چه عیبی دارد حسابگر باشم. یا برای خودم قوانین سختی بگذارم.
آدمها اگر قوانین سخت دست و پاگیرشان نباشد بعد از مدتی به پوچی میرسند.
باید به خودت سخت بگیری. این را همین چند وقت پیش فهمیدم.
وقتی دیگر نمیدانستم با تنهاییام چه کنم. بگذار به حساب اینکه میترسم.
گریه میکنم بعضی شبها. اما مهم نیست.
بگذار سوگواری کنم برای تو.
یکی میگفت: هر از دست دادنی سوگواری مخصوص خودش را میخواهد. باید دورهاش بگذرد. دارم دورهاش را میگذرانم اما حالم خوب است. بگذار همه هر چه دلشان میخواهد فکر کنند.
بگذار بگویند چه بیاحساس است و چه سخت.
بگذار راحت برای خودشان داستان ببافند و لذتش را ببرند.
بگذار فکر کنند فراموش کردهام تو را، آن حادثه را! اما نکردهام که! تو که میدانی. تو که میفهمی. نمیفهمی؟
یکی میگوید : تو قوی هستی روح بزرگی داریُ
تو سخترین ها را تحمل کردی چیزهایی که کسی نمیتوانست نصفش را از سر بگذراند
حس میکنم دیگر توانی برایم نمانده دیگر بیشتر از این نمیتوانم صبرم تمام شده
خسته ام...... خیلی خسته ام
درست مثل تو که خسته ای .....
مثل تو که این روزها پریشانی.....
مثل تو که بی پناهی درست مثل من ....
مثل تو که سرگردانی درست مثل من .....
دنبال یه اغوش گرم و امن ومطمئن میگردی که فقط ارامش باشد که فقط سکوت باشد که فقط نفس گرم باشد که نیست
همه جا رو که نگاه کردم همه جا را گشتم نبود
ومن درتنهایی خودم سخت گریستم برای تو برای خودم
برای دردی که وجود هردویمان را مثل خوره میخورد
من میفهمم خوب هم اما نمیتوانم کاری بکنم دستانم بسته است
روزهای پاییزی امسال بدترین روزهای نبودنت خواهد بود
*********************************
پ ن : دلم از همه این دنیا یه بغل گنده با ارامش میخواد کسی سراغ دارد؟!
|