هجر گل
او بود و او نبود
ساقی دل
بوف قهوه ای




Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
6 آذر 1385
فکر کنم باز یه حفره ای بزرگ تو قلبم باز شده

آنقدر که میتوانم به سادگی باور کنم خوشبخت ترین موجود روی زمینم و یا انقدر احساس بدبختی کنم که زندگی واقعا برایم تحمل پذیر نباشد.
این جذابترین خاصیت من است.
گاهی سالها طول میکشید تا انسان به خودش حتی اجازه بدهد که در عقیده ای شک کند چه برسد به اینکه باور کند خلاف آن نیز وجود دارد. با دور تند دنیای امروز سالها به روزها و ساعتها تبدیل شدند. این کمال گرایی پرشتاب که نمیدانم به کجا میرسد حالت تهوع به من میدهد. من کاری به اینها ندارم. من ازغده منطقی که هر روز در من بزرگتر میشود و همه رفتارهایم را قابل پیش بینی میکند متنفرم. برای هر کاری که دلم میخواهد انجام دهم انقدر دلایل مورد قبول عموم وجود دارد که اگر حسابش را دست یک کودک 5 ساله هم بدهم منصرفم میکند.
و من ماندم این وسط بین اینکه واقعا چه میخواهم و چه چیزی برایم مهمتر است . مثل درختی شده ام با ریشه هایی که هر روز بیشتر در الزامات جامعه فرو میروند. و هر روز باید و نبایدهای بیشتری را یاد میگیرم. و هنوز نمیدانم که آزادی که میخواهم را آنقدر میخواهم که طرد شدگی از بعضی امتیازات را به خاطرشان تحمل کنم. و هنوز نمیدانم وقتی دلم میخواهد موزیک گوش کنم و هیچ کاری انجام ندهم باید به زور کتابی دست خودم بدهم و به اطلاعاتم اضافه کنم یا نه؟ من میترسم که آنقدر غرق باید و نبایدها شوم که خواسته هایم در چارچوب آنها تعریف شوند.
من خسته ام. خیلی
من از شکایت های مداوم آن قسمت های وجودم که هیچ وقت بهشان اجازه بروز ندادم خسته شده ام.
تازه فهمیدم که اطمینان کاذبی که داشتم را فقط در آبهای راکد و بدبو میتوانم حفظ کنم.با یک باد کوتاه به قدری دنیایم زیر و رو شده که جوری در حوضچه ی کوچکم دست و پا میزنم انگار که در اقیانوس شناورم .این اپیزود مورد علاقه ی من در زندگی است. همه ی چیزهایی که فکر میکردم جز به جز میشناسمشان حالا زیر موج ها انقدر تغییر شکل داده اند که تشخیصشان هم برایم سخت شده و با تمام دل پیچه ای که دارم نمیتوانم هیجانم را از کشف این همه چیزهای جدید پنهان کنم.
شاید
دوست داشته شدن سنگین ترین گناه است
حتی سنگین تر از عشق ورزیدن.

من لذت میبرم
لحظه هام خیلی آروم میگذرن و فکر میکنم هیچی عوض نشده و همیشه لذت میبردم و همیشه دنبال یه تعریف معین از لذت بردننم بودم
و فکر میکنم که به شکل احمقانه ای تعریفها اغلب لحظات منو بازی میکنن و شکل میدن
و فکر میکنم که دارم یاد میگیرم.. دارم تازه یاد میگیرم که تک تک لحظه هامو باشم و بازی کنم
و دارم یاد میگیرم که پر توقع باشم بدون اینکه منتظر باشم
منتظر باشم بدون اینکه چشامو به همه ی لحظه هایی که داره میپره ببندم
و فکر میکنم لذتی رو که من از یه آهنگ میبرم شاید هیچکس دیگه ای تو دنیا نبره
و شاید هیچکس دیگه مثل من یهو اونقدر نره بالا که خودش گیج بمونه
و فکر میکنم شاید اون پسر بچه ای که امروز بهم خندید سی سال دیگه عاشق دخترم بشه و هیچ وقت ندونه چرا
و فکر میکنم دنیا خیلی بهتر از این میتونه بشه و من دلم میخواد که بشه
و دلم میخواد بتونم آدما رو خیلی بهتر از قبل بو کنم و تو خودم نگه دارم
و دلم میخواد هیچ کدوم از دوستیامو از دست ندم
و دلم میخواد که تا همیشه بتونم از تنهایی راه رفتن لذت ببرم
و دلم میخواد هیچ وقت تخیلمو از دست ندم تا بتونم به زندگی بعدیم فکر کنم با مزرعه ی بزرگ و هواپیمای دو نفره ی کوچیکم
و من هنوز خیلی چیزا هست که دلم میخواد
و فکر میکنم متناقض ترین آدمیم که خودم دیدم که میتونم وقتی انقدر افسردم هم لذت ببرم و اینارو بنویسم
و فکر میکنم هر لحظه میتونم بمیرم بدون اینکه حسرت لحظه هامو بخورم
و میتونم زنده باشم و بذارم زندگی روی پوست بدنم ذوب بشه
و این بی اغراق عالیه
و اصلا مهم نیست که دختر شادی به نظر بیام یا نه.
احساس خوبی دارم از اینکه هنوزم کسی درکم نمیکنه . این یعنی هنوز اونقداهم ...

اضطراب
توهم
سردرد
سرگیجه
خستگی
.
.
.
ترس
ترس
ترس
.
.
.

پریود مغزی شدم باز!

نمی دونم چرا تازگیا بدون فکر حرف می زنم

حرفیو می زنم که هیچ احساسی بهش ندارم ولی با احساس خیلیا بازی می کنم

پ.ن: خندم میگیره گاهی از چیزهایی که قاعدتا باید حس متفاوتی رو به وجود بیاره

 

1 آذر 1385
قلب من
 

قلب من پر از رویاها و آرزوهای بودن ها و ماندنها است.

پر از آرزوهای دیدن ها و شنیدنها

آرزوهایی که برای یه قدم نزدیکی باید کیلومترها راه پیمود.

خسته نیستم.

 ولی خیلی زمان نیست که من در عجبم که عجب سخت و طولانیست این رسیدنها.

رسیدنی که نقطه ی بازگشت ندارد.

و چقدر سخت تر است ماندنها...

 

من برای دل سخت سنگ و باد نمیخوانم.

من برای دلی پاک و ساده مثل هیچ کس میخوانم.

مثل هیچ کس....

هیچ چیز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر

هیچ چیز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شویم
و تنهاتر
و پذیرش چیزها آسان تر می شوند ...

 می شویم
و تنهاتر
و پذیرش چیزها آسان تر می شوند ...

 

اسفند 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29    
آرشیو
عناوین آخرین یادداشت ها
تعداد بازدیدکنندگان : 11279


Powered by BlogSky.com