هجر گل
او بود و او نبود
ساقی دل
بوف قهوه ای




خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
1 آذر 1386
انتظار

1.

دیده ای یک وقتهایی میگویی دیگر عمرا این کار را بکنم.. یا اصلا امکان ندارد دو باره این کار را تکرار کنم... هنوز دو ساعت نگذشته که همان کار را می کنی... یا فردایش اتفاقی می افتد که دوباره آن کار را تکرار میکنی... آنوقت چه حسی داری؟.... و نقطه مقابلش...دلت یه چیزی را می خواهد... با خودت قرار گذاشته ای که این کار را بکنی... منتظری... اما اصلا پیش نمی آید... الان چه حسی داری؟....

2.

به تو حق میدهم... اگر من هم جای تو بودم شاید همین کار را میکردم...

 3.

نمی دانم تو به چه اعتقاد داری

         به نقش قهوه

         به پیش بینی، به بازی های بزرگ

        به قصه شاه پریان

     

        ...

     

        اما می دانم من به چه اعتقاد دارم

        به باورهایم  

        و چشم هایم.  

4.

دیگرانتظاری نمی کشم... هر وقت که بخواهد می آید... چه به آن فکر کنم چه عین خیالم نباشد....

 همه چیز تمام شد... نه آن طور که فکر میکردم اما تمام شد.... حالا دیگر مطمئنم که اشتباه نکردم... حالا دیگر مطمئنم که عذاب وجدانی نمی گیرم.... حالا دیگر هیچ تردیدی ندارم....

 

 

اسفند 1386
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29    
آرشیو
عناوین آخرین یادداشت ها
تعداد بازدیدکنندگان : 11299


Powered by BlogSky.com